
بانگ موذن زاده پیچیده میان شهر دارد اذان می گوید آقا لحظه ی افطار دارم خجالت می کشم از شعرهایم من شعری که جای خالیت را می کند تکرار ای کاش پای سفره ی افطارتان بودم با دست خود خرما به این مسک...
ادامه مطلب
توی حوض حیاطمون انگار عکس ماه توئه که افتاده یعنی اینکه خدا واسه دنیا بارون ربنا فرستاده برکت سفره های افطاری یعنی بازم گرفتی مهمونی شک ندارم که هر بد و خوبو پای سفره خود تو مینشونی فرصت خوبیه برای من این شبا تا سحر که بیدارم فرصت خوبیه برام تا که از ته دل بگم دوست دارم من همون بنده ی خطا کارم که همیشه بهت بدهکاره تو همون مهربونی که هیچ وقت بندشو پشت در نمیذاره ماه پرواز تا خود ملکوت منم و دست بسته و بی پر الکی دعوتم نکردی که دستمو می گیری یه روز آخر ...
ادامه مطلب