
زخمم،سکوتم و بغض شکسته ای با آه سرد می گذرد عمر بی قرار گاهی پی بهانه ای اشکم قدم زده بر گوشه هایِ چشمِ نشسته به انتظار تکرار می شود این سالهای سخت تکرار می شود این روزهای درد لعنت به ثانیه ای ک...
ادامه مطلب
بانگ موذن زاده پیچیده میان شهر دارد اذان می گوید آقا لحظه ی افطار دارم خجالت می کشم از شعرهایم من شعری که جای خالیت را می کند تکرار ای کاش پای سفره ی افطارتان بودم با دست خود خرما به این مسک...
ادامه مطلب
اشکم از روی گونه ام سُر خورد جوهری شد به گوشه ی دفترxa0 واژه در واژه حس دلتنگیxa0 می نویسد در این شب آخرxa0 حس خوب کنار هم بودن بغض سنگین وقت اذان یا علی یا عظیمِ بعد نماز دوره های تلاوت قرآن حس آرامش دع...
ادامه مطلب
تو را می نویسم در آغوش خاک ضریحی ز اسرار پنهان اشک ومضمون شعرم شبیه غبار خودش را رسانده به ایوان اشک اگر واژه در واژه خاکی شدم و شعرم به مصراع روضه رسید به دنبال آداب این مرثیه به ج...
ادامه مطلب
هزار ویکصد و چندین بهار طولانی! صدای پای ثانیه آهنگ صد پریشانی تمام شهر پرسه زدم درهوای چشمانت کشیده میل دلم سمت شعر بارانی... تورا چشیده ام به طعم گلاب خوش همان نذری تو را گرفته ام دمی ...
ادامه مطلب
رفتند اربعین همگی سمت کربلا اما فقط نسیم شده زائر حسن پنجاه و هشت شب همه گفتند یا حسین امشب شده حسینه هاxa0 ذاکر حسن عالم نشسته بر سر این سفره ی کریم مهمان دست پخت فاطمه هستیم بی تردید او بذر عاطفه را کاشت بی کم و کاست آنجا که هیچ لهجه ای از عاطفه نمی فهمید خورشید نشست زیر سایه ی پر مهر ایوانش وقتی که دید دست خیر کثیرش سر تعظیم آری همیشه ذولفقار دید با دو چشم خودش درس نبرد حیدری به ابالفضل داده او تعلیم حسن ختام دفتر ایام عاشقیست روزی هرکسی نبود ذکر نا...
ادامه مطلب
لبت پرخنده ساز زندگیت کوک تو حوض قلبت عکس ماه باشه حیاط خونتون لبریز خورشید خدا تو سفرتون برکت بپاشه به عطر ربنای سال تحویل به مهر کربلا تسبیح مادر به ذکر یارب لب های بابا تو این ساعات نورانی آخر الهیxa0 زندگیت رنگ خدا شه دلت با عشق حیدر آشنا شه الهی توی تقدیر تو امسال نصیبت یک برات کربلاشه ...
ادامه مطلب
نبض دقیقه ها هیجانی عجیب داشت وقت سحر دلم حسی غریب داشت گویا تمام آسمان پُرِ از قاصدک شده یک قاصدک خبر از عطر سیب داشت سجاده ای به سمت خدا پهن گشته است خورشید شهر بر لبش اَمّن یُجیب داشت گلدسته های عرش, اذان گوی کائنات ناقوسِ دیر و راهبه حرف از حبیب داشت کنعانیان خبر از یوسف آمده ایام غصه و ماتم سرآمده باید سرود از تو غزل عاشقانه ها ای واژه ی پر از تلاطم تا بی کرانه ها جاء الحق است نقشِ پر از حرفِ بازویت یعنی علسیت حاضر در هر زمانه ها بر روی شانه ات ز...
ادامه مطلب
جشنی که امشب می گیریم براتون نذری برا سلامتیتون میشه ای روشنایی تمام xa0جهان چه سخته بی تو شهر چراغون بشه امشب زمین برو بیایی داره تازه هزارتا جشن تو آسمونه اما مثه مادر دل شکستم فرشته هم دلش تو جمکرونه شب ولادت تو اشک و لبخند یه عالمه حرف نگفته داره عزیز من خودت بگو چجوری بدون تو دلم طاقت بیاره اگه دارم لباس نو می پوشم اگه برات ریسه دارم می بندم فقط بخاطر دل فاطمه است اگر بدون تو دارم می خندم کجای این جهان آقا گرفتی دست دعاتو سمت آسمونها ...
ادامه مطلب
بام شما بدون کبوتر نمی شود آخر کسی معطَّل این دَر نمی شود هر شاعرانه ای که بگویم در این میان بی اذن فاطمه وارد دفتر نمی شود چون نام فاطمه آمد به رسم عشق هر باده ای که باده ی کوثر نمی شود اصلا بدون نام پر از شکَّر حسن هر منبری و مجلسی که مُعطَّر نمی شود تو آمدی به گوش جهل عرب حق فرو کند اصلاً نژاد فاطمه ابتر نمی شود قربان نام فاطمه جز فاطمه کسی با ذکر یاعلی که برابر نمی شود نسل علی قیامت کبری عالم است دنیا غبار پای قاسم و اکبر نمی شود گفتم علی که قبله ی شعرم ترک ...
ادامه مطلب
میل شلوغی حرمت قصه ی زیارت شد این بار جای شعر صحبت از گفتن حکایت شد قصه رسید به اینجا که چشم صیادی سمت مسیر عبور بچه آهویی هدایت شد و مادرانه ترین حس آهوی مادر تنها دلیل اصلی باران صد کرامت شد وگوش به گوش رسید قصه به گوش تمام صیادان از یک شکار پای ضریحی.... چنین روایت شد اصلا خود خدا نوشت قصه ی آهو به صفحه ی تاریخ اینگونه شد که راز اصل وجود رضا ضمانت شد این قصه پشت به پشت رسیده به نسل تا امروز هر معجزه کنار پنجره فولاد عین عادت شد شاعر در ازدحام شلوغی گرد ...
ادامه مطلب
مادرم صبح آبپاشی کرد کوچه ای راکه توگذرکردی به امیدی سپند دودمی کرد که تو ازپشت ابربرگردی وغروبی دوباره بین سمات بی تو رفت وقنوت شعرم باز در ضریح دعابرای ظهور کرده تاجمکران تو پرواز السلام علیک یا دریا السلام ای حقیقت باران بی تو تقویم سال من پوچ است عقربه های ساعتم بی جان جمکرانی شده دلم امشب تا سحر بس که ندبه می خوانم حال من را تو خوب می دانی خار چشمم برات می دانم شال سبزت بکش به روی سرم بار دیگر تو روبه راهم کن چشم من که تو را نمی بیند لااقل تو دمی ...
ادامه مطلب